يحيى دولت آبادى

44

حيات يحيى ( فارسى )

استبداد برنميدارد در اينحال البته روزبروز قواى دولت ضعيف مىشود و در اين كشمكش مقاصد ديرينه اجانب صورت ميگيرد و اين جاى هزار افسوس است . اينك مجملى از نمايش صباح حريت عمانيان را مينويسم : اول مجلس محمود پاشا كه داماد سلطان و از رجال محترم است روى صندلى خواب در كنار صحن تآتر خوابيده يكطرف هم مجلس دربار است در زمان استبداد . از طرف سلطان شيخ عبد الهدى رئيس روحانى مستبد را كه نزد سلطان تقرب تام دارد با رئيس روحانى ارامنه حاضر نموده از آنها خواهش مىكند حكم وجوب قتل مدحت پاشا رئيس آزاديخواهان و عزل‌كننده سلطان عبد العزيز را كه در محبس بوده است امضاء نمايند دو رئيس روحانى هم بتبعيت اراده سنيه در اين خيانت بزرك شركت نموده تصديق مينويسند و آن ورقه را باش كاتب نزد سلطان برده اراده سنيه را در باب قتل او درخواست كرده دستخط موافق صادر ميگردد در اينحال شيخ ابو الهدى و كشيش ارامنه گوشه‌ئى نشسته يكدسته مطرب زنانه وارد گشته مشغول ساز و نواز ميگردند شيخ ابو الهدى پيرمرد شصت ساله با كشيش پير ارامنه بعيش ميپردازند و عيش و طرب آنها وقتى تشكيل مىشود كه غلامان غلاظ و شداد سلطان مدحت پاشاى پير شكسته را از محبس درآورده حاضر ميكنند و از او ميخواهند كه بتقصير خود اعتراف نمايد مدحت پاشا ابا مينمايد . باش كاتب با مشورت شيخ و كشيش حكم مىكند او را شكنجه نمايند مدحت پاشا دچار داغ و درفش و شكنجه است كه دختر او وارد شده بباش كاتب و شيخ و كشيش دخيل مىشود بلكه پدرش را خلاص نمايند دختر را ميزنند و بيرون ميكنند و بالاخره شيخ ابو الهدى حكم مىكند مدحت را سر برند چون مير غضب مشغول كشتن آن بيگناه مىشود حاضرين پريشانحال گشته صورتهاى خود را برميگردانند مگر شيخ و كشيش كه در كمال تردماغى دقت ميكنند سر او گوش تا گوش بريده شود و در همين حال با مطربان ملاعبه مينمايند و مير غضب سر مدحت پاشا را از تن جدا كرده بدست گرفته خون از محاسن سفيد او ميچكد در اينحال از گوشه مجلس ملكى بيرون آمده آهسته ميرود كنار صندلى خواب محمود پاشا دستى بر دست او مىزند بطوريكه از خواب جسته نگاه حيرت‌انگيزى بسر بريده